کوردی
English

گفت‌وگو با برهان عظیمی - از رفقای جمعی از فعالین کارگری

گفت‌وگو با  برهان عظیمی - از رفقای جمعی از فعالین کارگری پروسه: همان‌طور که مطلع هستید مراسم راهپیمایی روز قدس را پیشِ روی داریم. این مراسم به دستور خمینی در آخرین جمعه‌ی ماه رمضانِ هر سال توسط حکومت برگزار می‌شود.

 سال گذشته و در گرماگرم مبارزات حق‌طلبانه‌ی مردم ایران در اعتراض به ظلم و ستم سی ساله‌ی رژیم اسلامی که بعد از مناقشات انتخاباتی گسترده‌گیِ زیادی پیدا کرد مراسم حکومتی روز قدس به کابوسی برای حاکمیت تبدیل شد و مخالفان جمهوری‌اسلامی از این فرصت استفاده کردند و به مقابله و نبرد با عواملِ سرکوبِ حکومت پرداختند. جناح اصلاح‌طلبِ حکومت که در انتخابات ریاست‌جمهوریِ سال گذشته توسط جناح اقتدارطلب رژیم از دایره‌ی قدرت رانده شده است، رمق اندکش را به اعتراف خودشان مدیون مقاومت مردمی هستند که شجاعانه در خیابان‌ها مقابل عوامل سرکوب رژیمِ اسلامی ایستاده‌گی کردند. به همین دلیل اصلاح‌طلبان کج‌دار و مریز از مبارزات مردمی حمایت می‌کنند اما آشکارا تمایل به مصادره و کنترل جنبش به سمت اهداف مشخص و معین خودشان مشاهده می شود.

سال گذشته درباره‌ی حضور یا عدم حضور در این مراسمات که البته در جهت اعلام مخالفت با رژیم بود اختلافاتی میان نیروهای اپوزیسیون وجود داشت و به طور مشخص نیروهای چپ هم موضع گیریِ چندان روشنی نداشتند. اکنون اما مبارزات خیابانی فروکش کرده و در صورتی که اصلاح‌طلبان بخواهند برخلاف مراسم 22خرداد مردم را برای حضور در تظاهرات روز قدس دعوت بکنند به نظر می‌رسد فرصت خوبی برای شعله‌ور کردن مبارزات مردم علیه رژیم جمهوری‌اسلامی باشد. حال با این مقدمه‌ای که خدمتتان ارائه شد ما دو سوال از شما رفیق گرامی داریم:

1)اول اینکه با توجه به افزایش  نامه‌نگاری‌ها و ابراز نظرهای برخی از اصلاح‌طلبان مبنی بر اینکه راه گفتگو با جناح رقیب هنوز باز است و همچنین واکنش‌های تعدادی از ائمه‌ی جمعه و برخی چهره های جناح راست رژیم(از جمله هیئت موتلفه) که آن‌ها هم بر گفتگو با(به قول خودشان) منحرفین از اصول نظام تاکید کرده اند، به نظر شما احتمال گفتگوی روشن‌تر و واضح‌تر بین دو این دو جناح چقدر  است  و آیا این تلاش‌ها نشانه‌ی ترس حاکمیت از ظهور دوباره‌ی اعتراضات خیابانی در مراسم حکومتیِ روز قدس نیست؟

2)دوم اینکه، چه اصلاح‌طلبان مردم را به حضور در مراسم روز قدس فرابخوانند و چه دوباره مصلحت‌ورزی کنند و اقدامی نکنند، با توجه به اینکه این مراسمِ حکومتی می‌تواند فرصتی برای حضور دوباره‌ی مردم در خیابان‌ها و ابراز مخالفت با نظام جمهوری‌اسلامی باشد به نظر شما موضع نیروهای مترقی و به خصوص نیروهای چپ در مورد حضور مردم در این مراسم حکومتی چه باید باشد؟

 برهان عظیمی: با درود فراوان به شما رفقای وبلاگ پروسه و سپاس و تشکر فراوان از اینکه فرصتی در اختیار من گذاشتید که در مورد مراسم راهپیمائی روز قدس با هم صحبتی داشته باشیم.

همانگونه که شما بدرستی اشاره کردید آخرین جمعه ماه رمضان به دستور بنیانگذار جمهوری اسلامی، خمینی، در 16 مرداد 1358 روز جهانی قدس بجای روز فلسطین اعلام گشت. برای همین بجاست که پوسته بیرونی هسته روز جهانی قدس را به کنار زد و به عمق ماجرای پرداخته شود.  زمانیکه به تاریخ و نیز شرایط کنونی جهان مراجعه کنیم آنوقت عمق خیانت جمهوری اسلامی در پایمال کردن و خیانت به حقوق مردم فلسطین نمایان تر می شود. چرائی این ماجرا و چگونه چنین است؟

 خمینی در مورد روز قدس چنین گفته بود: " روز قدس فقط روز فلسطین نیست. روز اسلام است؛ روز حکومت اسلامی است. روزی است که باید جمهوری اسلامی در سراسر کشورها بیرق آن افراشته شود."

بنابراین از همان ابتدا ما با این حقیقت روبروییم که در پس راهپیمائی عوامفریبانه روز جهانی قدس اشاعه بنیادگرائی مذهب اسلام  در سراسر جهان کلید می خورد و نهادینه می شود. یعنی از همان سال 1358 - و ظرف 31 سال گذشته- هدف اصلی این روز نه دفاع از( و یا حتی احقاق) حقوق مردم تحت ستم فلسطین بلکه اعلان جنگ بنیادگرایان مذهبی به رهبری جمهوری اسلامی علیه امپریالیسم جهانی ( به رهبری آمریکا) زیر نام دفاع از مذهب اسلام، "روز اسلام"، "روز حکومت اسلامی" و برافراشتن بیرق جمهوری اسلامی در سراسر کشورها، بوده است.

برای همین باید این حقیقت روشن شود که این رژیم ( با هر جناح و دسته اش، از "اصولگرایان" بر مصدر قدرت حکومتی گرفته تا جناح "اصلاح طلبان" ورمانده از قدرت حکومتی به رهبری موسوی و کروبی) در کلیت خویش آنچه ظرف 31 سال گذشته تاکنون با صرف میلیاردها دلار کمکهای مالی انجام داده است و می دهد، پشتیبانی برای بقا، ادامه موجودیت و تقویت گروه های بنیادگرایان مذهبی ارتجاعی اسلامی در سراسر جهان برای برافراشتن بیرق پوسیده اسلام و حکومت اسلامی، همچون حماس فلسطین و حزب الله لبنان و طالبان افغانستان بوده است، و به آزادسازی مناطق اشغالی توسط صیهونیستهای اسرائیلی و احقاق حقوق فلسطینیان ربطی ندارد. هر دو جناح رژیم جمهوری اسلامی  بر سر هدف روز جهانی قدس با هم موافقند.*

 در عرصه بین المللی نیز ما با شرایط مشخصی روبروییم. با هرچه عمیق‌تر شدن بحران ساختاری-اقتصادی نظام سرمایه داری-امپریالیستی جهانی راهکار غصب منابع زبر زمینی و بخصوص انبارهای زیر زمینی نفتی جهان به ضرب حمله نظامی و اشغالگری در صدر برنامه این نظام قرار گرفت. از زمان حمله نظامی امریکا به افغانستان ( 7 اوت 2001) و عراق ( 20 مارس 2003) و امکان حمله نظامی به ایران و یا حمله محدود برای بمباران پایگاه های اتمی ایران ( تکرار مداوم اخطار دولت آمریکا - چه در زمان بوش و چه در حال حاضر توسط کابینه اوباما- به جمهوری اسلامی که تمام گزینه ها از جمله حمله نظامی روی میز است. و یا تکرار همان گفته از سوی چماق نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه، دولت اشغالگر اسرائیل، دایر به حمله هوائی به مراکز اتمی جمهوری اسلامی) ظرف یک دهه گذشته، صحنه سیاسی جهان از جنگ روانی و لفاظی های تحریک آمیز و عملیات پنهان و عیان پراکنده نظامی بین این دو قطب پوسیده و متعلق به جهان کهن به یک جنگ ارتجاعی تمام عیار بین آنان برای پیشبرد منافع استراتژیکشان بدل گشته است. این دو قطب پوسیده یعنی قطب بنیادگرایان مذهب اسلام از یک طرف ( به رهبری جمهوری اسلامی) و قطب امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا از سوی دیگر، هر یک بنا بر دورنما و برنامه خویش، خود را یگانه نیروی "آزادکنندگان بشریت" و مردم ستم دیده و بخصوص کارگران جهان که از دهشتهای استعمارگرایانه، سلطه گر و استثمارگرانه نظام سرمایه داری- امپریالیستی به تنگ آمده اند، جایگزین نموده اند. هر یک از این دو نیروی پوسیده دانما در بوق و کرنای شان به مردم ستمدیده و زحمتکشان جهان که شرایط موجود را دوست ندارند و به شدت از آن متنفرند، به زور تفنگ "توصیه" می کنند که در مقابلشان راه حل دیگری متصور نیست و باید بین دورنما و برنامه این دو قطب پوسیده یکی را "انتخاب" کنند!

آنان مدام فکر مردم ستمدیده جهان را به تمکین و پیروی از شرایط موجود سوق می دهند.

بنابراین برای آزادیخواهان، روشنفکران مترقی و بخصوص نیروهای کمونیست انقلابی که در فکر آزادی بشریت اند این نکته باید روشن باشد که هر گونه دفاع و سمت گیری با هر یک از این دو قطب پوسیده  تاریخی منجر به تقویت هر دوی آنها و استمرار جنگ بین این دو خواهد شد. و بشریت را در اعتقاد به " ضرورت دائمی شرایط موجود" تحمیلی از طرف آنان درمانده ساخته و به حال خود رها می نماید!

 نکته دیگری را که نیاز است چشم از آن فرو نبست و در نظر داشته باشیم برنامه هر یک از این دو جناح برای پیشبرد اهداف استراتژیکشان در ارتباط با این راهپیمائیست.  

به عنوان پیش درآمدی در باز کردن گفتمان مان اشاره به این نکته ضروری است که اگر یکسال پیش خیزشهای توده ای از دل تضادهای ارتجاعی هر دو جناح و از بالا سربلند نمود، اما امروزه ما شاهد آنیم که خیزش مردم در جایگاه دیگری ایستاده است. جایگاه تعیین کننده تضاد مردم و کلیت ارتجاع. چنین تضادی( بین ستمدیگان و استثمار شوندگان در برابر کل ارتجاع) در حقیقت امر امروزه بر تضاد درونی حکومت غالب گشته است و سمت و سوی دعوای آنان را بر سر سهم بر سر قدرت حاکمه وزد و بند های پنهان و نهان دو جناح رقیب قدرت را رقم می زند.

 جناح خامنه ای- احمدی نژاد- نظامیان سپاه پاسداران ( دسته بندی بنیادگرایان اسلامی اصولگرای در قدرت) به عنوان نمایندگان طبقات بورژوازی بروکراتیک و ملاکان، این روز را فرصتی برای از رو بستن شمشیر، نمایش قدرت خویش به مردم جان به لب رسیده ای که دشمن اصلی و هدف نهائی این نمایش قدرت است، و به صحنه آوردن "امت" بسیجی شان و فرعا مقابله با جناح اصلاح طلب (به رهبری موسوی، کروبی و خاتمی) که نسبتا از قدرت خارج شده اند، می دانند.

آنها از این روز برای عملی کردن نمایش عوامفریبانه مبارزه با دیگر قطب پوسیده ( به رهبری امپریالیسم جهانخوار آمریکا) و غنیمتی اهدائی از طرف امام راحلشان خمینی، در "به حاشیه فرستادن"  با دادن هشدار به جناح رقیب ( اصلاح طلبان) در مورد خطر حمله نظامی به ایران و ساقط شدن "حکومت جمهوری اسلامی" توسط آمریکا و سگ زنجیریش اسرائیل، به قلع و قمع ، دستگیری و شکنجه تجاوز جنسی مردمی که از کلیت این نظام به تنگ آمده اند و در این روز جرات می کنند که به خیابان بیانید، استفاده می کنند.

 در عین حال جناح ترمیم طلب این نظام به رهبری موسوی، کروبی وخاتمی، از این روز برای ابراز وجود در صحنه با تاکید بر قانون اساسی جمهوری اسلامی که به آن وفادارند چنین از دو طرف دهان خود سخن می گویند و با مطرح کردن اینکه " همان طور که همه بدان واقفیم و قانون اساسی نیز در بند 27 با آن اشاره کرده است اعلام خواست ها، مطالبات، و حق اجتماعات جزو حقوق روشن مردم است و کسی نمی تواند این حق را از مردم سلب کند در نتیجه هر زمان که مردم لازم ببینند از این حق استفاده خواهند کرد و منتظر پیام من و امثال من نخواهند بود."( پاسخ میرحسین موسوی خطاب به سوالی در جمع جوانان و دانشجویان استانهای مختلف در استانه روز جهانی قدس 1389)

از بعد از اعلام نتایج انتخابات فرمایشی سال قبل و بیرون آمدن احمدی نژاد بعنوان برنده این مسابقه قدرت از آستین های جناح ولایت فقیه- سپاه نظامیان پاسدار و بسیجی، جناح اصلاح طلبان خارج از قدرت حکومتی برای رفع بحران از نظامی که در برپائی و شکل گیریش نقش فعالی داشته است و امروزه آنرا با خطر جدی سقوط  بوسیله مردم زحمتکش و ساختار شکن ایران روبرو می بینند، یکبار دیگر همان مردم را به تقبیح از عمکرد رادیکال انقلابی ساختارشکنانه و تمکین و "احترام " از قانون اساسی برای " اعلام خواست ها، مطالبات، و حق اجتماعات " در روز قدس فرا می خوانند. قانون اساسی که پاشنه آشیل اش برمبنای تضاد نهادینه شده در قانون اساسی یعنی اصل ولایت فقیه قرار دارد. اصل ولایت فقیه متضادی ( به عنوان شاه بند قانون اساسی ) که هر بند از قانون اساسی را بخاطر منافع حیاتی کلیت این رژیم ( با هر جناح و دسته) با فتوائی به کنار زده و اجرای آنرا موکول به شرط تایید مقام ولایت فقیه مورد تایید موسوی و کروبی و خاتمی کرده است! خار پاشنه ای که به چشم مردم زحمتکش و جوانان تشنه آزادی و مردمسالاری بارها ظرف 31 سال گذشته و بخصوص پس از انتخابات فرمایشی، فرو نشسته است. بنابراین این جناح دلال صفت دست در دست جناح غالب اقتدارگرای حکومتی برای همچنان برافراشتن پرچم پوسیده جمهوری اسلامی شان مردم تشنه آزادی و استقلال را به نخی از قانون اساسی اسلامی رجوع می دهند، که شاه بندش اصل ولایت فقیه می باشد و خود در نهادینه کردنش به همراه جناح اقتدارگر حکومتی در تابستان سال 67  هزاران نفراز جوانان آزادیخواه و کمونیست را به دار آویختند و تیر خلاص به سرشان زدند. جنایتی که برای خوشخدمتی به حکم اجلاس گوادلوپ نظام امپریالیسم جهانی* به آنان ( اربابان امپریالیسمش) اعطا گشت تا زمینه ثبات نظام جمهوری اسلامی برقرار شود.

 بنابر این بمباران تبلیغاتی هر دو جناح در بعد از انتخابات در دست بالا گرفتن در مورد بازگشت به روح و فلسفه قانون اساسی مولود جمهوری اسلامی ( از جمله فلسفه روز جهانی قدس) چیزی بجزتایید ضد انقلاب جمهوری اسلامی و تروریسم دولتی جنگ سالاران این نظام را در بر نداشته و ندارد. هر یک از دو جناح خود را به تعدیل سیاست در مقابل سیل بیشمار مردم به تنگ آمده از 31 سال شکنجه و غارت و جنایات این نظام به خیابان آمده، پرداخته اند. یکی برای خفه کردن ندای آزادیخواهانه مردم و از ایضا از صحنه بیرون کردن رقیب شمشیر از رو بسته است؛ و دیگری برای نجات نظامش مردم را به اصلاحات ارتجاعی و ترمیم این حکومت پوسیده فرا می خواند!      

از همین رو برای روشنفکران و آزادی طلبان نوع بشریت و بخصوص نیروهای تشکیل دهنده جنبش انقلابی کمونیستی ایران بسیار حیاتی است که خلاف این روند و در کنار مردم زحمتکش ایران قرار گیرند و بیرق پاره شده روز قدس در صدور انقلاب اسلامی و ایجاد حکومت اسلامی در کشورهای جهان را به پایین کشند و با بالا بردن پرچم سرخ کمونیسم و شرح قانون اساسی بر مبنای دورنما و برنامه شان  به مردم گوشزد کنند که امکان بوجود آوردن جهانی دیگر ممکن است. در همین جا سعی می کنم به سوال دوم شما رفقا اشاره نمایم . والبته این پاسخ و ترسیم اولیه وظایف ما به عنوان نیروهای چپ کمونیستی باید به عنوان بر انگیزاننده اندیشه ما و گسست از اشتباهات گذشته ما تلقی شود وبهتر است که دوستان روشنفکر انقلابی غیر کمونیسم و رفقای نیروهای تشکیل دهنده جنبش کمونیستی بر سر این موضوع به تبادل نظر، نقد و بررسی بیشتر دامن زنند.     

اکنون که مبارزات مردم ایران به یمن همدستی دو جناح جمهوری اسلامی ( و زد و بندهای نظام سرمایه داری جهانی در پرتو نبود آلترناتیوی بغیر از رژیم کنونی، ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی را از وحشت قدرت گیری واقعی توده ها و نیروهای انقلابی در شرایط جهانی نامساعد فعلی وادار به سازش موقتی کرده است که این روند در کنار ضعف عمیق رهبری انقلابی بسیار محسوس گشته) نسبتا فروکش نموده است وبیشتر به آتش زیر خاکستر شبیه است تا انفعال و رخوت تحمیلی از طرف آنان به مردم؛ بر روشنفکران آزادیخواه و برابری طلب و نیروهای پیشتاز جنبش کمونیستی ایران (ما) است که در یک اتحاد استراتژیک عملی مبنی ارائه برنامه، دورنما، و نوع حکومت آینده ایران و قانون اساسی دمکراتیک نوینی برای ساقط کردن ریشه نظام جمهوری اسلامی در یک انقلاب دمکراتیک نوین به ساختن جنبش برای انقلاب کمر همت ببندند. قدم اول این راهکار برای ایجاد یک قطب مستقل در جهت ساختن جنبش رادیکال توده ای در برپائی یک انقلاب و امکان ایجاد یک جهان متفاوتا رادیکال برای مقابله با دو قطب پوسیده امپریالیسم جهانی و ارتجاع بنیادگرایان مذهبی، باید از طرف نیروهای جنبش کمونیستی ایران برداشته شود. بقول باب آواکیان صدر حزب کمونیست انقلابی آمریکا باید در جستجوی راه حل متمرکزشده در تضادهای اجتماعی و شیوه ها و اشکالی که به تقویت آگاهی سیاسی توده ها، و نیز ارتقاع ظرفیت جنگیدن و تشکیلاتی شان در پیشبرد مقاومت سیاسی علیه جنایات این نظام پوسیده باشیم؛ که بطور فزاینده ای بتواند ضرورت و امکان ایجاد یک جهان رادیکال متفاوت را برای شمار زیادی از مردم موجب شود. بطریقی که درک و عزم توده های پیشرفته، بویژه توده ها با افکار انقلابی برای پیشبرد اهداف استراتژیک ما را نه بعنوان اهداف ( یا افکار) بدور از دسترس و اساسا انتزاعی بلکه به عنوان چیزهایی که فعالانه در جهت ساختنش تلاش می نمایند ، تقویت نماید.

هدف و جهت گیری باید پیشبرد کارهایی باشد که همراه با تکامل شرایط عینی، بتواند صحنه سیاسی را طوری دگرگون نماید که مشروعیت نظم حاکم، و حق و توانائی طبقه حاکم در فرمانروائی (حکومت کردن) بوجه حادی و فعالی در سراسر جامعه به زیر سوال رود، به طوری که مقاومت در برابر این سیستم بطور فزاینده ای گسترده عمیق و مصمم شود، و "قطب" و نیروهای متشکل پیشتاز کمونیسم انقلابی بطور فزاینده ای آنچنان تقویت شوند که در موقع تعیین کننده ( لحظه قطعی)، این نیروی پیشتاز قادر به رهبری مبارزه میلیونها و دهها میلیون نفربرای انقلاب باشد.

 از طرف دیگر نباید فراموش کرد که ظرف 31 سال گداذشته و بویزه از زمان انتخابات سال قبل تبلیغات در خصوص "پذیرش" ضرورت دائمی شرایط موجود در قبال تمامی دشتهائی که از سوی ارتجاع داخلی و امپریالیست چهانی هم پیمانش همچون پتگ مرگباری تحت لوای اینکه ما "خواهان انقلاب نیستیم" و "رجوع به قانون اساسی و جمهوری اسلامی و ترمیم و اصلاح آن  از طرف هر دو جناح و بخصوص رهبران جنبش سبز بر فرق سر توده های تشنه آزادی، فرود آورده شده است. ما با این واقعیت که مردم نمی توانند فراتر از راه موجود کنونی ( تمکین به "غدر"و "سرنوشت" خدا داده  و رژیم کنونی) را ببینند روبرو هستیم. بنابراین ما بجای کج‌دار و مریز کردن آغشته به یک همگرائی رنگین کمان معابانه نسبت به برنامه و دورنمای رهبران جنبش سبز و توهمات چنین بورژوازی لیبرال این نظام و فراموش کردن وظیفه حیاتی و طرح برنامه و دورنمای مان در جهت خلاف جریان شنا کردن نیاز داریم که به مردم مفهوم زنده منظورمان از اینکه فرصت های طلائی برای شتاب دادن برای انجام یک انقلاب رادیکال چیست را توضیح دهیم. و فراموش نکنیم که به خاطر به زیر سوال رفتن و از میان رفتن مشروعیت این نظام از طرف فرودستان بطور پنهانی در خانه ها شان و همچینی بطور آشکار در کوچه و خیابان، بازگشت به شرایط و دروه قبل از انتخابات سال گذشته (هر دو جناح این نظام در یافته اند که دیگر نمی توانند به شیوه سابق حکمرانی کنند) نه برای جناحین این رژیم امکان دارد، نه برای مردم و ما به عنوان نیروی پیشاهنگ آینده و آزاد کنندگان بشریت. به شرط آنکه ما خود را از شر "ضرورت دائمی شرایط موجود" رها سازیم و با یک گسست به فرای این شرایط و به قلعه رفیع ساختن جنبش برای انقلاب صعود نماییم. و در این راه اکنون این مسئله به این نقطه که چون و چرایی هرآنچه که ما در راه ساختن یک جنبش برای انقلاب انجام می دهیم را با مردم مطرح کنیم  وذهن و اندیشه مردم به خیابان آمده را را به آنچه که ما در فکر می کنیم که این انقلاب به چه صورت خواهد بود، پیوند خورده است. 

 در واقع امر داغان کردن ماشین دولتی نظام موجود، اگر ابتدا در تئوری این کار صورت نگرفته باشد واقعا غیر ممکن است. یعنی درک و پذیرش آن از طرف شمار زیادی ( میلیونها نفر) از مردم. روشن است که این کار ساده ای نیست و دارای کش و قوس های فراوانیست. انقلاب کار ساده ای نیست. هیچ فردی انقلابی زاده نشده است . برای انجامش نیاز داریم که همانند آموختن هر یک از علوم دیگر، علم انقلاب را فرا گیرم. علمی که شالوده اش بر مبنای  علم  اقتصاد سیاسی انقلابی سوسیالیستی بنا شده باشد و بر پایه برنامه و دورنمای استراتژیک خاصی در ارتباط با موقیت مشخص جامعه مان پایه گذاری شده باشد.

این جهت گیری استراتژیک باید بطور مدام در هر کاری که ما انجام می دهیم صورت پذیرد. یعنی در زمان به میان توده رفتن تمامی جهت گیری ما در کارهای تبلیغی و ترویجی و بخصوص کارهای عملی باید صرف روشن کردن این مسئله شود که هیچ ضرورت دائمی برای ادامه شرایط دهشتناک موجود وجود ندارد. یعنی که کار ما با بیرون دادن ایده قانون اساسی دولت نوین بر آمده از این انقلاب رادیکال برای ایجاد جامعه ای نوین، ارتباط دارد.یعنی که این قانون اساسی باید در برگیرنده حق اقلیتهای ملی در تعیین سرنوشت خویش، حقوق زنان و اخلاق و فرهنگی مترقی و انقلابی که خواهان اشاعه اش در جامعه نوین هستیم، باشد. یعنی که این ارتباط دارد با اینکه با ساختن یک جنبش برای انقلاب توجه مردم رابه گسست از فرهنگ غالب نظام سرمایه داری ایران و زندگی تحت اخلاقیات ما جلب کنیم.  این اخلاقیات چیزی مگر ایجاد آلتر ناتیو قدرت حکومتی  نوین د ر روبنای ساسی نمی باشد. این ها از جمله راهبرد هائی اند که مردم را ترغیب و تحریک سازد که با این واقعیت دست و پنچه نرم کنند که مسیر جهان واقعا نباید چنین باشد.

 برهان عظیمی

 سه شنبه، نهم شهريور ۱۳۸۹ برابر با سی و يکم اوت ۲۰۱۰ 

* بر این راستا جمهوری اسلامی به برنامه امپریالیستی ایجاد دو دولت خودگردان فلسطین و و دولت اشغالگر اسرائیل در سرزمین های اشغالی چراغ سبز نشان داده است و برای گرفتن امتیاز از آنان گروه بنیادگرای ارتجاعی همچون حماس را الم  کرده و "نماینده" مردم فلسطین قلمداد نموده است. اما کیست که نداند گروه حماس و نیز سازمان الفتح به رهبری محمود عباس آمریکائی به برنامه و جنبش آزادیخواهی فلسطین مدتهاست خیانت کرده اند و یکی -حماس- به جمهوری اسلامی ایران وابسته است و دیگری ( محمود عباس و سازمان الفتح) وابسته به امپریالیسم جهانی به رهبری امریکا. کیست که نداند گروه حماس با برنامه ارتجاعیش خواهان برقراری حکومت اسلامی در سرزمینهای اشغالیست. وهمانند اصلاف خویش ( رژیم ج. ا. ایران) دشمن آزادی مردم ستمکش فلسطین است و در این راه تن به هر شرارت و آستان بوسی می هد. بنا براین هر گونه همسوئی و پشتیبانی از هر یک از این دو جریان ارتجاعی فلسطینی، خیانت به جنبش ازادیبخش مردم فلسطین است. و مهر تایید زدن به برنامه هر یک از آن دو قطب پوسیده!     

**  کنفرانسی که در جزایر کارائیب از مستعمرات امپرالیسم فرانسه بین 14 تا 17 دی ماه سال 1357 و با حضور رهبران چهار کشور بزرگ سرمایه­داری، جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا، جیمز کالاهان نخست وزیر انگلستان، هلموت اشمیت صدر اعظم آلمان غربی و والری زیسکاردستن رئیس جمهوز فراسنه، تشکیل شد. به موجب تصیمی نهائی آنان منطبق با استراتژی جنگ سرد شان در بسط کمربند سبز در منطقه خاورمیانه و آسیای میانه در مقابل ابر قدرت رقیب، سوسیال امپریالیسم شوروی شان برای جلوگیری از تعمیق رادیکال و ساختارشکنانه انقلاب مردم ایران علیه ارتجاع ستم شاهی و منافع امپریالیسم جهانی، به این توافق رسیدند که مهره شاه سوزانده شود و در یک توافق تاریخی با خروج شاه و به قدرت رساندن باند بنیادگرایان اسلامی حلقه زده بدور خمینی و طرفداری ارتش آمریکائی شاه از دارودسته ضد انقلابی خمینی، انقلاب مردم ایران سقط جنین شود.      


تعداد خوانندگان‌‌: 83 | نظر: 0 | چاپ شده‌‌: 2010-09-01 08:20

نظرات:

: نظرات
نظر خود را بنويسيد‌ :
قبل از چاپ، نظر شما بايد تائيد بشود:
 
نام :
نوشته‌ :
لطفأ، حروف و اعداد زير را وارد کنيد‌‌ :
captcha

از ميان مقالات: