کوردی
English

صديق جھانى: وضع موجود و مصاف جديد

صديق جھانى: وضع موجود و مصاف جديد

مباحث مربوط به‌ رويدادھاى چند ماه‌ اخير ايران كماكان ادامه دارد و از زواياى مختلف وارد فاز تازه‌ای نیز شده‌ است. رسانه‌ھاى وابسته‌ به‌ جناح موسوم به‌ "اصولگرا" بطور مشمئز كننده‌ای چالش ھاى ضد حكومتى را سانسور مى كند. اين جناح، در نھايت بى شرمى، از‌ امنيت و آرامش شھروندان پس از وقایع انتخاباتی دم مى زند و چنان وانمود می‌کند كه‌ نزاع با بلوک "سبز" در سطح گلايه‌ بوده‌ و ھمين ھم به‌ پايان رسيده‌ است. خلاصه‌ دارو دسته‌ی خامنه‌ای و احمدی نژاد روزنامه‌ھا و كلأ رسانه‌ھاى ھمگانى را بگونه‌اى تزئين مى كنند كه‌‌ انگار اتفاقى در اين جامعه‌ رخ نداده‌ و ھمه‌ در رفاء و خوشبختى بسر مى برند!

 کمی دورتر از این معرکه، تريبون جريانات "چپ" را مى بينيم كه‌ دائمأ حکم‌های متناقضی را تكرار مى كنند‌:

١) مرحله‌ انقلاب آغاز شده است. جالب این‌که ‌در اين رابطه‌ با يكديگر شرط بندى هم می‌کنند.

 ٢) روزى مى گويند‌‌‌ جريان "اصلاح طلب" شكست خرده است‌.

 ٣) و روز بعد مى گويند‌ جناح "سبز"، ھمين جمھورى اسلامى است.

 اگر بخاطر داشته‌ باشيم، چند روزى قبل از مضحكه‌ى انتخابات "چپ"ھاى بادكنكى، يكى پس از ديگرى اعلاميه‌ صادر كردند و از مردم خواستند كه‌ پاى صندوق ھاى راى نروند. اما مردم به‌ آنھا گوش ندادند‌ و پاى صندوق ھاى راى رفتند‌ و به‌ ٤ عنصر جنايت كار جمھورى اسلامى راى دادند. اما اين "چپ" باز ھم درس نگرفت و اينبار نیز زير پوشش حمایت از انقلاب توده‌اى و ... فراخوانِ حمایت از نارضايتى خيابانى را داد كه‌ موسوى، كروبى و محسن رضائى سازمان داده بودند. البته‌ اينگونه‌ زيگزاكھا، تنھا به‌ مضحكه‌ى انتخابات سال جارى جمهوری اسلامى محدود نمى شود، بلكه‌ در طول سال ھاى اخير نيز با ھمين مشكل مواجه‌ بوده‌ و هرگاه باد بورژوازى (به‌عنوان مادر) از ھر جھتى وزيده باشد‌، بلافاصله‌ "چپ" بادكنكى را (به ‌عنوان فرزند) با خودش برده‌ است. اساس مسئله‌ اين است كه خود‌ اين "چپ" لايه‌اى از نظام سرمايه‌دارى مى باشد. در واقع اين زيگزاگھا ريشه‌ در تعلق طبقاتى دارد، و گرنه محال بود كه‌ "چپ" به ‌اینگونه زیگزاگها تن بسپارد. اگر اين "چپ" از نوع كارگران كمونيست بود، آنگاه‌ تشخيص مضمون ارتجاعى جنبش "سبز" برايش دشوار نبود و سوار اين قطار "سبز" نمی شد که در مقابل جنبش کارگران و زحمتکشان "عَلَم" شده و‌ راننده‌اش ھم نظام ج.اسلامى است. در اینصورت، بجاى رفتن به‌ پشت بام ھا و خيابان ھا و قرار گرفتن در جبھه‌ى ارتجاع، بعنوان چپ واقعى خلاف جريان آب حركت مى كرد و در خط مقدم جبھه‌ قرار مى گرفت و کارگران و زحمتکشان را بسوى ايجاد تشكيل جبھه‌ى طبقاتی و ساختن دنياى عارى از استثمار تشويق مى كرد. بنابراین،"چپ" بادكنكى موجود با سوسياليسم و جنبش کارکری فاصله‌ای‌ فاحش دارد و در واقع به‌ جنبش "الله‌اكبر" رفسنجانى‌ها، موسوى‌ها و دیگران تعلق دارد.‌

 اصل مسئله این است ‌که اولاًـ برخلاف تصور "چپ"ھاى بادكنكى خيزش خيابانى چند ماه‌ اخير نه‌تنھا انقلاب نبود، بلكه‌ يك حركت كاملأ ارتجاعى، ضد كارگرى و ضد كمونيستى بوده‌ و ھست. دومأـ جناح ارتجاعى موسوم به‌ "سبز"، نه‌تنھا شكست نخورده‌، بلكه‌ در‌ قياس با دوره‌ى رياست جمھورى "خاتمى" چند برابر قويتر هم شده‌ است. سومأـ اگر جناح ارتجاعى "سبز" در درون ھمين نظام جمھورى اسلامى جای دارد، پس اظھار نظر در مورد شكست آن، چه‌ معنى دارد؟ مگر در حال حاضر اين نظام سرپايش نايستاده‌ و حكمرانى نمى كند؟

اكنون چپ بادكنكى، تئورى بافى مى كند كه‌ گويا حضورش در جنبش "سبز" تاكتيكی و به‌منظور تضعيف ج.اسلامى بوده‌ است! ادعای فوق، اين سوال را پيش مى آورد که آيا ھدف جنبش "سبز" به‌ زير كشيدن ج.اسلامى و سر كار آوردن رژيم ديگرى بوده است؟ آيا مردمی که از "سبزها" نبودند و‌ سوار قطار "سبز" ج.اسلامى شدند، می‌توانستند ريل قطار "سبز" را از خط خارج کنند و به‌ جھت دیگری بکشانند؟ آیا سوار شدن به ‌این قطار ارتجاعی درست بود؟ آيا بلوک "سبز" مخالف اين نظام است؟ اگر جواب همه این سؤال‌ها منفی است (که هست) و همه‌ فعالین واقعی کارگری بر اين نكته‌‌ واقف‌اند كه‌ تمامی مسافران قطار "سبز" (خواسته یا ناخواسته) ستون فقرات رژيم را تشكيل مى دھند، پس بدون تعصب و دلیل‌تراشی بايد قبول كنيم كه‌ مشكلات و مطالبات كارگران و زحمتکشان و تهیدستان تحت ھژمونى ھيچ ‌یک از اين بلوکبندی‌ها حل نخواهد شد.

 از سفرھاى بى سابقه‌ و پى در پى نماينده‌ى خدا (على خامنه‌اى) به‌ مناطق مختلف كشور، و سپس موضعگيرى آشكارش در مورد انتخابات براى ھمه‌ و بخصوص برای طرفدارن جناح "سبز" روشن بود كه نام چه‌ كسى بعنوان برنده‌ى انتخابات از صندوق ھاى راى بيرون مى آيد. ازهمین روست ‌که براى بسیاری از راى دھندگان، اين پرسش پيش آمده‌ که اگر نتايج انتخابات براى جناح "اصلاح طلب" روشن بود، پس چرا به‌ نشانه‌ى اعتراض از انتخابات كناره‌گیری نکردند؟

به‌ باور من، رھبران جنبش ارتجاعى "سبز"، ارزيابى دقيق و جامعى از وضعيت داشتند. آنھا فھميده‌ بودند که چه کسی پست رياست جمھورى را از آن خود مى كند. بنابراین، داستان ماندشان بعنوان كانديدا نه تنها از روى توھم به‌ جناح "اصولگرا" يا اميد به ‌وقوع معجزه نبود، بلكه‌‌ اين تاكتيكی بود برای ادامه‌ی خیمه شب‌بازی انتخابات در خیابان.  

اين جناح فھميده‌ بود كه‌ بازی انتخابات باخته است. اما تا دقايق آخر ايستاد و منتظر ماند تا رقيب (اصولگرا) پيروزى را اعلام كند. اين اتفاق افتاد و ديديم كه‌ آنھا‌ مطابق‌ برنامه‌ى از پيش تعين شده‌ رو به‌ مردم اظھار داشتند که آى ملت حق شما را پايمال كردند!

سبزها به‌ اين صورت صدھا ھزار معترض را به‌ خيابانھا كشاندند و تا حدود زيادى موفق شدن كه‌ صورت مسئله‌ را عوض نمايند. اين در حالى بود كه‌ تا قبل از انتخابات، جناح موسوم به‌ "اصولگرا" حساب جدى براى "سبز"ھا باز نكرده‌ بود. منتھا زورآزامى كاذب در خيابان‌ها باعث شد كه‌‌ باب ديالوگ آشکار و پنهان (البته به ‌زبان دیپلماتیکِ نظام اسلامی و درجهت حفظ همین نطام) بين ھر دو طرف دعوا باز شود. اما اينگونه‌ ديالوگ و "روبوسىِ" جناحى، نه تنها به‌ معناى تفاھم و كنار آمدن در مورد اختلافات فى مابين نيست، بلكه‌ اين فقط شكل ظاھرى نزاع را نشان می‌دهد‌. در واقع، موضوع اصلى هم‌چنان لاينحل باقى مانده‌ و بطور روزافزونی قطبى تر هم مى گردد.

نكته‌ى با اھميت ديگر اين است كه‌ چرا تودھاى ميليونى (بخصوص كارگران و زحمتکشان) به‌ فراخوان انتخاباتی اين جانيان و صاحبان نظام سرمايه‌دارى پاسخ مثبت دادند؟‌ اھميت دارد كه‌ کارگران و زحمتکشان از اين تجربه‌ درس بگيرند و به‌جای شرکت در انتخابات و پیامدهای "الله‌اكبری"اش راه سوم (یعنی سازمانیابی طبقاتی و مستقل از جناح‌های بورژوایی) را پیش بگیرند.

جنبش "سبز"ھا

آرزوى ديرينه‌ى توده‌ھاى كارگر و زحمتكش، ھمواره‌ دستيابى به‌ يك زندگى برابر‌ و با حفظ حرمت انسانی‌ بوده و در طول تاريخ، گاه‌ در خفا‌ و گاه‌ به‌طور علنى، براى تحقق اين ھدف برحق به‌ مبارزه نیز برخاسته‌اند. براى نمونه‌، در شرايطى كه‌ مسئله‌ سرنگونى حكومت پادشاھى در سطح جامعه مطرح گرديد، كارگران نيز در ابعاد وسيع و گسترده‌ به‌ ميدان آمدند و با بستن چرخ­ھاى توليد، شركت فعال در تحصن­ھا، تظاھرات­ھاى خيابانى و ... سرنگونى حكومت پھلوى را قطعيت بخشيدند.

 اما اين دخالتگرى را نمى توان بمثابه‌ قيام خودآگاھانه‌ كارگرى جھت بنيان­گذارى دنياى بدون ستم و استثمار به- حساب آورد. زيرا كارگران نه‌تنھا شروع كننده اين قيام‌ نبودند، بلكه‌ در جريان آن نيز پراكنده‌ و غيرمنسجم باقى مانده‌ و اساسأ قادر نشدند كه‌ بمثابه‌ يك طبقه‌ى اجتماعى آلترناتيو سياسى و اقتصادى خود را جھت تصرف قدرت سياسى فرموله‌ و مطرح نمايند. اينگونه‌ درجا زدنها، دلائل سياسى و تاريخى خاص خود را دارد. يكى از اين دلائل، توليد و باز توليد گرايش‌­ھاى ملى و مذھبى در صفوف طبقه‌ كارگر است که ريشه‌ در رخنه جناح چپ بورژوازی در صفوف این طبقه دارد. در واقع این‌گونه فاكتورها باعث شد كه‌ تلاش­ھاى بخش راديكال اپوزیسیون در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی ناكام بماند. اما و ھمانطور كه‌ انتظار آن هم مى رفت با سر كار آمدن حكومت نوپاى اسلامى، زندگى محرومان‌ با دشواریهای روزافزونترى مواجه‌ شد و اين مسئله‌ موجب گرديد كه‌ از ھمان اوائل استقرار جمهوری اسلامی توھم کمیت چشمگيرى از قيام كنندگان نسبت به رژيم جدید ريخته‌ شود. به‌همین دلیل هم بود که خيلى ھا اظھار می‌داشتند كه‌ از چاله‌ بيرون آمده‌ و به‌ چاه‌ افتاده‌اند.

 البته اينگونه اظهارنظرها‌ مربوط به‌زمانى است كه‌ رژيم اسلامى هنوز این فرصت را پیدا نکرده بود تا قدرت خود را در تمام سطح جامعه‌ مستحكم نمايد. گرچه استنباط بخش قابل توجهی از اپوزیسون رادیکال اين بود كه‌ تداوم نارضايتی‌ها و وجود جنگ ايران و عراق كه‌ مدتھا قبل آغاز شده‌ بود، به‌فاكتورى مبدل مى گردد که رژيم تازه‌ سركار آمده‌ را به‌زیر می ‌کشد. اما برخلاف ساده اندیشی اپوزیسیون رادیکال، ج.اسلامى از جنگ ايران و عراق به‌طور موثر بھره‌بردارى كرد و‌ زير پوشش این موضع که پای فروپاشى تماميت ارضى، اسلام و... در میان است، موفق شد كه‌ گرايشات ملى و مذھبى را دامن بزند و حتى بخشى از "چپ" خرده بورژوایی (براى نمونه‌ "حزب توده‌"، "سازمان اكثريت" و محافلى از اين قماش در درون دیگر جریان‌ها) را به‌ مرور زمان زير چتر خود منسجم کند و‌ در ‌خط خویش نگهدارد. بالاخره‌ این‌گونه توجیهات سیاسی از سوی رژیم و موضع‌گیریهای چپ خرده بورژوایی که یک آرايش سیاسی هماهنگ را نشان می ‌داد، به‌‌ فاكتورى تبدیل گرديد كه‌ رژيم جرات بیشتری کرد و به‌ بھانه‌ ھاى واھى ھزاران آزاديخواه‌ و برابرى طلب را قتل عام نمود و قدرت خود را به‌همه عرصه‌های اجتماعی گستراند. در این زمینه مى توان به‌ شكنجه‌ ھاى وحشيانه‌، بازداشت­ھاى بسیار گسترده‌ و سرانجام به‌ اعدام ھاى دھه‌ى ٦٠ ، ٦٧ و ... اشاره‌ كرد.

 حال در مورد جنبش "سبزها" سوال اين است که در آن ايام که پای تثبیت و گسترش جنایت‌کارانه رژیم در میان بود، رھبران این جنبش كجا ايستاده‌ بودند؟ مگر همین‌ها رھبران و سياست گذاران همین رژيم به غایت ارتجاعی و ضدانسانی نبودند؟ مگر همین رهبران به‌اصطلاح آزادیخواه، در اعدام و شكنجه‌ و سركوبھاى وحشيانه انسانھاى بى دفاع و آزاده‌ نقش كليدى نداشتند و در دوران­ھاى سخت و پرتلاطمی که اين حكومت زمین‌گیر شده بود، با قربانی کردن دهها هزار انسان شریف و آزادیخواه رژیم را از تنگنا نجات ندادند؟

 جدا از اين، آيا مواضع و خواستهای كنونى آنھا زير سوال بردن تماميت ارتجاعی رژيم است؟ اگر ھيچ كدام از اينھا نيست كه‌ اكيدأ نيست، پس اين ھزاران نفرى كه‌ مانند حلقه‌ى دراويش پشت سر اين جانيان صف بسته‌اند و آن چندین میلیونی که به ‌آنها رأی دادند، کدام مطالبه معینی را دنبال مى كنند؟ اگر سبزها بویی از آزادیخواهی و دمکرات‌منشی برده‌اند، پس چرا حتی اشاره‌ای هم به‌‌دستمزد کارگران نمی ‌کنند که یک چهارم خط فقری است‌ که خود رژیم اعلام کرده است؟ اگر سبزها آزادیخواه و انسان دوست هستند و حقیقتا برای زندگی جانباختگاه راه آزادی و برابری دل می‌سوزانند، چرا کلامی در باره خاوران در تهران و دهها خاوران دیگر در دیگر شهرها به‌زبان نمی ‌آورند؟ اگر سبزها به‌راستی برای جان آدمها ارزش قائلند، پس چرا درباره سی هزار کودک زباله جمع ‌کن در تهران و بیش از صدهزار کودک کار و خیابان حرفی به میان نمی ‌اورند؟

 پاسخ همه این سؤالها به‌همراه صدها سؤال دیگر روشن است: میلیونرهای بالای شهر تهران که پشت سر رفسنجانی و موسوی و کروبی و صدها جک و جانور حکومتی دیگر صف کشیده‌اند و از ‌رده‌های مختلف سیاسی و نظامی و اطلاعاتی همین رژیم هم دلگرم می ‌شوند، با این شعار ایدئولوژیک که اهل خشونت و ایدئولوژی نیستند (یعنی: برعلیه انقلاب، جنبش کارگری و راه‌کارهای سوسیالیستی هستند)، نه غم آزادی‌های دموکراتیک را دارند؛ نه دل در گرو زندگی کودکانی دارند که در میان زباله‌ها بیتوته می ‌کنند و به‌تدریج تیرباران می ‌شوند؛ نه ربطی به‌کار دارند که خواهان آزادی آن باشند.

 سبزها (در رهبری) خواهان مدل‌هایی از حکومت، استثمار و سرکوب‌اند که مورد پسند ایالات متحده و خصوصاً مورد پسند دولت‌ھای اروپایی است. اما همین سبزها (در بدنه)، منهای بعضی از جوان‌های عصیان‌زده و بیکار و برخاسته از خانواده‌های کم‌درآمدتر، خواهان استفاده‌ی «آزاد»، لوس‌آنجلسی و نمایش امکانات مالی بادآورده‌ای هستند که در حاکمیت همین رژیم به‌دست آورده‌اند و در بقای همین رژیم بازهم می‌ توانند به‌دست بیاورند.

 به‌ باور من، حمايت از جنبش ارتجاعێ "سبز"، شريك شدن در جنايت اين سه دھه‌ و اساسأ دفاع رسمى از ج.اسلامى مى باشد. قابل ذكر است كه‌ از بدو اعلام موجوديت جريان موسوم به‌ "دوم خرداد"، كارگران كمونيست به‌ عناوين مختلف اظھار نظر كرده‌ و بطور شفاف نيز تاكيد ورزيده‌اند كه‌ اين جناح بخشى تفكيك ناپذير از ج.اسلامى است. در آن اوايل، درك اين موضوع براى خيلى ھا دشوار بود. منتھا چندى پيش چانه زنى بين مسئولان نظام اسلامى به‌ بن بست رسيد و در جريان انتخابات اخير اختلاف جناح بندی‌ها در درون حکومت جنبه‌ى علنى بخود گرفت. اين رويداد، بار ديگر درستى مواضع كارگران كمونيست را به‌ نمايش گذاشت و از سوى ديگر فضاى بوجود آمده‌ بعضى از فاكتورھاى پنھان ديروز را بگونه‌ى عريان و برھنه‌ ساخت‌ كه‌ تشخيص ماھيت ضد كارگرى ھر دو جناح رژيم براى آنھایی كه‌ متوھم بودند، آسانتر گردید. اكنون در فضاى آشكار، ھر دو جناح بر سر حفظ ج.اسلامى و تداوم تشديد ناعدالتى ھاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى مسابقه گذاشته‌اند و بطور شفاف برآن تاكيد مى ورزند. در اينجا ممكن است پرسيده‌ شود: اگر اين دو جناح بر سر حفظ ج.اسلامى و تداوم تشديد نابرابرى متفق القولند، پس اختلاف بر سر چيست؟

 برخلاف شعبده‌ بازيھا و واژه‌ھاى فريب كارانه‌‌ای كه ھر دو جناح پيرامون مضحكه‌ى انتخابات بكار مى­برند، اساس اختلافات در واقع بر سر چگونگی ‌‌ها و بقای سياسى، اجتماعى و اقتصادى نظام اسلامی است. بر اين مبناء جناح "اصول گرا" شرط و رمز ادامه‌ كارى رژيم را در گرو حفظ ولايت فقيه و "بازار تجارى" مى بيند. اما جناح "سبز" اين مدل را شكست خورده‌ و به‌ زيان رژيم مى داند و در عوض بر ج.اسلامى بدون ولايت فقيه‌ و ايجاد سرمايه‌دارى "آزاد" تاكيد مى ورزد.

 متاسفانه‌، خيلى ھا به‌ ریشه ماجراء پی نبرده و ھمچنين به‌ عواقب دھشتناك اين بازى خطرناك نيز فکر نكرده‌ و در عوض واژه‌ى‌ "اصلاحات" را به‌ فال نيك گرفته‌ و به‌ ھمين دليل از جنبش "سبز" حمايت مى كنند. اما بر خلاف چنين استنباطی،  منظور مھندسين پديده‌ى "اصلاحات" ابدأ بھبود سياسى، اقتصادى، اجتماعى در زندگى پائينى ھاى جامعه‌ نيست. بلكه‌ بر عكس، منظور اصلى آنھا از "اصلاحات" تنظيم ديپلوماسى هم‌سو با قدرتھاى جھانى، كسب مجوز دائمى جھت بقاى رژيم و اساسأ بنيان­گذارى يك نوع سرمايه‌دارى تابع غرب است. از اين رو، تبديل شدن ج.اسلامى به‌ سرمايه‌دارى "آزاد" و يا ماندن در قالب "ولايت فقيه‌" ذره‌اى از درد و رنج تودھاى محروم را نه‌تنھا دوا و يا كاھش نمى دھد بلکه‌ شرايط زندگى محرومان را چند برابر دشواريتر مى ‌کند. بدبختى اين است كه‌‌ خيلى­ھا اين سناريوى ضدكارگرى و جنگ جناح ھاى رژيم را نه تنها از زاويه‌ منافع برابر انسان مدرن به‌ چالش نمیكشند، بلكه تعمق نكرده،‌‌ پشت سر اين جانيان راه‌ افتاده‌‌ و دلشان خوش است كه‌ مرگ بر "ولايت فقيه‌" و يا مرگ بر "ديكتاتور" داده‌ و يا مى دھند. ترديدى نيست كه‌ تعدادى فريب شعار مرگ بر ديكتاتور و ولايت فقيه‌ را خورده‌ و جھت تضعيف رژيم در تظاھراتھاى اخير شركت می کنند. اما حضور آنھا و از سوى ديگر سر دادن اينگونه‌ شعارھا را نمى توان به‌ مثابه‌ جنبش آزاديخواھى، مستقل و عليه‌ تماميت جمھورى اسلامى بشمار آورد زيرا سر و ته‌ اين جنبش ارتجاعى است و اساسأ عنصری تفكيك ناپذير از رژيم مى باشد. به‌ ھر حال، اين تنھا انسانھاى سردرگم و ضد رژيم نيستند كه‌ شعار مرگ بر ولايت فقيه‌ و ديكتاتورى را مى دھند، بلكه‌ رھبران جنبش "سبز" ھم اينگونه‌ شعارھا را گاه‌ در خفا‌ و گاه‌ به‌طور علنى تائيد می‌کنند. براى نمونه‌، سخن گويان جناح "سبز" از طريق صادر كردن بيانيه‌ ھاى متعدد بارھا بر نامشروع و ديكتاتورى بودن دولت احمدى نژاد تاكيد ورزيده‌ و در جريان نارضايتى خيابانى هم معترضين را تشويق نمودند كه‌ مرگ بر ديكتاتور و ولايت فقيه را شعار بدھند.

 به‌طورکلی، صرف شعار مرگ بر ديكتاتور و مرگ بر ولایت فقیه نمى تواند به‌ اين حركت حقانيت دموکراتیک  ببخشد. زيرا اين ماھيت جنبش و اصولأ اين افق آن است كه جنبه‌ى راديكال و يا بلعكس به‌ آن مى ھد. از اين رو، جنبش "سبز" به‌دلیل پایه‌ای که در نظام اسلامی و جناح‌های بورژوازی ایران دارد، ارتجاعى است و قابل دفاع نمی‌باشد.

 اما دلیل اينگونه‌ دركھاى غلط از ابتدائى ترين مسائل طبقاتی، عدم حضور يك جريان سوسياليستى، با پشتبانی توده‌اى است. اگر چپ برخاسته از زندگی و مبارزه‌ی کارگری در ميدان نبرد‌ حاضر بود و به‌ نارضايتى تودھاى کارگر و زحمتکش و محروم سمت و سوى راديكال و طبقاتی مى داد، آنگاه‌ بعيد بنظر مى رسيد كه‌ كسى در جبھه‌ى رفسنجانى، موسوى، محسن رضايى و كروبى قرار بگيرد. ھمانطور كه‌ همه می‌دانند تا قبل از شكل گيرى بلوك "اصلاح طلب"، از چپ تنھا حزب توده‌، سازمان اكثريت و محافلى از اين قماش با جمھورى اسلامى ھم گرایی داشتند. اما اعلام موجوديت "دوم خرداد"، بسیاری از "چپها" را بگونه‌‌ای دگرگون ساخت كه‌ در مدت زمان كوتاھى انواع و اقسام گرايش‌ها از قماش حزب توده‌ و سازمان اكثريت توليد مثل كرد‌ و رسمأ به‌ بلوك سرمايه‌دارى ايران پيوست. در اين رابطه‌، مى توان به‌ انواع موضع گيرھاى دست راستى‌، انشقاق ھا و شكل گيرى انواع و اقسام جمهوریخواهی و آحاد متفرقه‌ و واپسگرا اشاره‌ كرد. جالب اينجاست‌ که‌ بعضى از‌ اينگونه‌ "چپ"ھاى واپسگرا که سنگ کارگران را هم به‌سینه می‌ زنند، با دیدن رویدادهای پس از انتخابات به‌یاد قیام اکتبر افتاده‌اند و حضور فعال خويش در جنبش "سبز" را به‌ مثابه‌ دركى "بلشويكى" تلقى كرده‌ و در اين راستا مواضع طبقاتى و عدم حضور كارگران سوسياليست در اين جنبش به‌ غايت ضد بشرى را "منشويكى" مى دانند. اين تبين از "بلشويسم" نشان میدھد كه‌ اين عاليجنابان تا چه‌ حد و ميزانى واپسگرا و مرتجع شده‌اند.

جبھه‌ى سوم

رويدادهای جنجال بر انگيز بعد از دوره‌ى دھم رياست جمھورى، بطور كلى فصل جديدی را در حيات سياسی رژيم اسلامى و ھم چنين جامعه‌ى ايران باز كرده‌ است. اين روند اعتراضی از شش ماه پيش و در مخالفت با نتيجه انتخابات رياست جمهوری آغاز شد و امروز به نقطه‌ى حساس رسيده و رژيم در مقابلش به‌ وحشت افتاده‌ است. واكنش خشونت آميز رژيم بخصوص در روز آشورا و ھم چنين جمع آورى جيره ‌‌خوران و كشاندن اجبارى دانش­آموزان، كارمندان به‌ خيابانھاى تھران و بعضى از شھرستانھا بيانگر عميقتر‌ شدن بحران و از سوى ديگر ضعف و درماندگى جمھورى اسلامى را نشان مى دھد. در واقع ھدف رژيم از ارعاب و راه پيماى بعد از آشورا‌، اين بود كه‌ به‌ مخالفان خود بگويد كه‌ كماكان قدرت مانور را دارد اما ارزيابى عمومى در سطح جامعه‌ دقيقأ برعكس چنين تبينى مى باشد. اگر بياد داشته‌ باشيم، قبل از قيام ٥٧ "شاه‌" نيز مشابيه‌ چنين تجمعى را تدارك ديد اما از آنجاى كه‌ خانه‌ از بيخ ويران بود، نمايش خيابانى اش كارساز واقع نگرديد و ديرى نگذشت كه‌ ترك ديوار سلطنتى اش گشادتر شد و ديديم كه‌ چطور پا به‌‌ فرار گذاشت. اما تا آن جاى كه‌ به‌ وضعيت بحرانی جديد برگردد، وظائف نوين و تاريخى مھمى پيش روى كارگران كمونيست قرار گرفته‌ كه‌‌ ذيلأ توجه‌ شما را به‌ نكاتى از آن جلب مى كنم.

 ھمانطور كه‌ مشاھده‌ مى كنيم، جامعه‌ى ايران دوران گذار و پر تلاطمى را از سر مى گذراند. اين روند كل لايه‌ ھاى نظام سرمايه‌دارى را به‌ تكاپو انداخته‌‌‌ و‌ ھر كدام به‌ نوعى خود را آرايش مى دھند و در تلاش اند كه قبل از وقوع يك اعتلاى انقلابى مھر خود را بر‌ تحولات پيش رو بكوبند. بخش عمده‌ دوندگى اينھا، ھراس از شكلگيرى قطب پاينى ھاى جامعه‌ مبنى بر تصرف قدرت سياسى مى باشد. در چنين شرايطى وظيفه فعالين كارگرى چيست؟ روشن است كه‌ ما نه‌تنھا دست روى دست نمى گذاريم بلكه‌ مى كوشيم كه‌ وضعيت جارى را به‌ نفع خود دگرگون سازيم. تا آن جاى كه‌ به‌ اوضاع و احوال جارى برگردد، بھترين و عاجلترين تاكتيك چسپيدن به‌ مطالبات فورى و ھم چنين ترسيم يك بستر شفاف جھت ارتقاى گرايش سوسياليستى در ميان كارگران مى باشد. البته بايد توجه‌ داشت كه‌ صرف تاكيد تئوريك بر مطالبات فورى و يا اتخاذ بستر سوسياليستى كارساز نيست. در واقع موفقيت‌ اين دو فاكتور به‌‌ متانت فعالين كارگرى، فاصله‌ گرفتن آنھا از حركتھاى ناسنجيده‌ و سازمانيابى جمعى بستگى دارد. براى نمونه، شكى نيست كه‌‌ تداعى شدن چالشھاى كارگرى به‌ اين يا آن جريان سياسى و يا انجام حركتھاى ماجراجويانه‌ و نادقيق به‌ روند ھمبستگى كارگرى لطمه‌ جبران ناپذيرى مى زند. از اين رو، جھت كاناليزه‌ نمودن حركتھاى كارگرى و از سوى ديگر جلوگيرى از فرقه‌گراى و ... لازم است كه‌ به آراى جمعى و‌ فونكسيون ھاى پايه‌اى طبقه‌ كارگر مراجعه‌ كرد.

از نقطه‌ نظر من، مرجع اصلى و پايه‌اى طبقه‌ كارگر، مجمع عمومى مى باشد. برگزارى مجمع عمومى حق پايه‌اى طبقه‌ كارگر بشمار مى رود لذا جا دارد كه‌ اين فونكسيون در تمام مراكز كارگرى و در پيوند با يكديگر به‌ حركت درآيند. و مانند نان شب واجب است كه‌ يكى از تم ھاى اصلى مجمع عمومى اين دوره‌، تبادل نظر حول اوضاع و احوال پيش رو و ھم چنين جايگاه‌ طبقه‌ كارگر باشد. زيرا ھر تحولى ولو كوچك بر كار و شرايط زندگى ما تاثير گذاشته‌ و مى گذارد. بنابراين در مجمع عمومى دور آتى، لازم است كه‌ كارگران تصميم قاطع و روشنى در قبال وضع موجود بگيرند و نھايتأ چالشھاى ھم آھنگ و موثرى را حول دستيابى به‌ يك زندگى شايسته‌ را طراحى نمايند. در حال حاضر، بنده‌ اين شانس را ندارم كه‌ در مجمع عمومى كارگران حضور پيدا نمايم اما بمثابه‌ كارگرى در خارج كشور، فكر مى­كنم كه‌ موقع‌ ايجاد كميته ‌ھاى اعتصاب در تمام مراكز كارگرى و ھمچنين پيوند و ھماھنگى ميان آنھا رسيده‌ است. در اين رابطه‌ لازم به‌ توضيح مى دانم كه‌ نحوه‌ى ايجاد اين كميته ‌ھا بايد تنھا به‌ عھده‌ى مجامع عمومى كارگران شاغل و بيكار باشد. در غير اين صورت كميته ھا‌ و يا ظرفھاى ديگرى كه‌ بطور مخفى و تحت نام "كارگر" اعلام موجوديت نمايد مشروعيت ندارد.

اين شيوه‌ از سازمانيابى با ترفند جريانات روشنفكرى و حيله‌گرى كارفرماھا كاملأ متفاوت است. ما كارگران چيزى پنھان از نظام سرمايه‌دارى نداشته‌ و نداريم. در واقع فلسفه‌ى وجودى مجمع عمومى، ايجاد كميته‌ھاى اعتصاب و ... تاكيد بر فعاليت آشكار مى باشد. اين شيوه‌ كار نه‌تنھا ترفند كارگرى نيست بلكه‌ اين اھميت را دارد كه‌ از اين طريق جنبه‌ى پيگيرى به‌ حقوق حقه‌مان بدھيم.

باتوجه‌ به‌ تشديد ناعدالتى ھا و از سوى ديگر اوضاع سياسى پيش رو، بيم آن مى­رود كه‌ مجمع عمومى كارگرى در سطح گسترده‌اى و بطور منظم و در ارتباط با ھم در كل مراكز كارگرى جامعه‌ برگزار شوند. احتمال ديگر اين است كه‌ نتايج مجمع عمومى كارگران به‌ ايجاد كميته‌ھاى اعتصاب منجر گردد. فرض بر اين بگذاريم كه‌ كميته‌ھاى مورد نظر كارگران را به‌ اعتصابات عمومى دعوت كرده‌ و كارگران پاسخ مثبت بدھند، آن­گاه‌ چه‌ چيزى رخ خواھد داد؟ در چنين شرايطى، ممكن است دو اتفاق بيافتد.

. احتمال پشتيبانى وسيع و ميليونى توده‌ى از اعتصابات فرضى كارگران بسيار زياد است.

. بعيد نيست كه‌ اعتصابات كارگرى و حمايتھاى توده‌ى از آن، كار رژيم را براى ھميشه‌ تمام كند.

اگر روند رويدادھاى فردا، مطابق اينگونه‌ فرضيات پيش برود و ج.اسلامى توسط كارگران و تودھاى معترض به‌ زير كشيده‌ شود، آنگاه‌ بعيد نيست كه‌ در برابر خطر بلقوه ديگرى نيز قرار بگيريم. منظور از خطر دوم، به‌ صحنه‌ خزيدن لايه‌ھاى بورژوازى است. در چنين روزگارى مھم اين است كه‌ اعتصابات ما تنھا جنبه‌ى اقتصادى بخود نگيرد. زيرا اگر سازماندھى كارگرى تنھا به‌ مطالبات فورى و اقتصادى خلاصه‌ گردد آنگاه‌ ممكن است‌ كه‌ جريانات دست­راستى و يا جناح چپ بورژوازى سوار موج نارضايتى بشوند و مانند انقلاب ٥٧، ثمر حركت اين دفعه‌ را نيز از آن خود سازند. بنابراين در تقابل با اينطور خطرى توجه‌ به‌ نكات زير اھميت فوق العاده‌ ويژه‌ى دارد.

- نخست كنترل كارخانه ھا و ھم چنين عدم تخليه‌ آنھا

- دوم ايجاد شوراھاى كارگرى

- سوم انتخاب نمايندگان سراسرى و پا فشارى بر يك آلترناتيو تساوى­طلبانه

- چھارم تنظيم بيانيه‌ مشترك با جنبش تساوى طلبانه‌ زنان، دانشجويان و ...

روشن است كه‌ تمركز و فعاليت در اين چھارچوب، عملأ زمينه‌ را مھيا مى سازد كه‌ نمايندگان سازش ناپذير كارگران با دستھاى پر و بازترى بسوى تصرف قدرت سياسى گام به‌ جلو بردارند. ھمانطور كه‌ قبلأ نيز ذكر شد، تحقق اينگونه‌ احتمالى دور از واقعيت نيست. زيرا نظام سرمايه‌دارى ايران با يك بحران لاينحل مواجه‌ شده‌ است. اين بحران به‌ قدرى وخيم و گسترده‌ است كه‌ شكاف چشمگيرى را در درون حاميانش بوجود آورده‌ و ما سيماى واقعى اين مصاف را در‌ تظاھراتھاى ١٠٠دان ھزار نفرى و خشونتھاى خيابانى بطور آشكار مى بينيم. بنابراين، از فرصت پيش آمده‌ اما با فاصله‌ گرفتن كامل از كل لايه ھاى رژيم و ھم چنين تمامى "سوسياليست ھاى" دروغين و ... بايد بجنبيم و سريعأ جبھه‌ى‌‌ سوم خود را بسازيم. در شرايط كنونى جبھه‌ى سوم براى ما اھميت فوق العاده ويژه‌‌ دارد. زيرا از طرفى باعث مى شود كه‌ بحران جارى بر نظام سرمايه‌دارى چند برابر افزايش بيابد و از سوى ديگر فضاى باز و مناسبى بوجود مى آيد كه‌ كارگران گام استوارترى جلو بگذارند.

 البته‌ اين تنھا كارگران كمونيست نيستند كه‌ بر ايجاد جبھه‌ى سوم تاكيد مى ورزند بلكه‌‌ بعضى از‌ احزاب و سازمان ھاى به‌ اصطلاح "كارگرى" و "كمونيستى" نيز بر اين موضوع اشاراتى كرده‌اند. اما فراخوان كارگران كمونيست با موضعى كه‌ اين گروھا تعقيب مى كنند كاملأ متمايز است. تفاوت فى مابين بر سر چند فاكتور است. اولأ گروھاى مورد نظر مى كوشند كه‌ از طريق تزريق خط و مشى كاسبكارانه‌ و به‌ غايت غير كارگرى و از بالاى سر مردم و كارگران پديده‌ى جبھه‌ى سوم شكل بگيرد. دوم، اينھا زير پوشش جنبش "مردمى" و ... بطور آشكار نيز از ارتجاع "سبز" حمايت مى كنند. به‌باور من، فلسفه‌ وجودى سوسياليسم راستين و جبھه‌ى سوم تساوى طلبان با موضعگيرى و عملكرد اينھا مغايرت دارد. نكته‌ى ديگر اين حقيقت است كه‌ كارگران ھنوز اين شانس را پيدا نكرده‌اند كه‌ در فضاى باز حزب سوسياليستى و واقعى خود را بسازند. براى نمونه‌ در طول شش ماه‌ اخير، خيلى از کارگران و زحمتکشان اقرار كرده‌اند كه‌ آنھا حزب واقعى در صحنه‌ى كشمكشھا و سياست ايران را ندارند. اين كارگران بر اين عقيده‌اند كه‌ اگر يك حزب سازمانده‌ و به‌معناى واقعى كلمه‌ برابرى طلب در صحنه‌ى كشمكشھاى اخير‌ حضور فعال مى داشت آنگاه‌ اين ھمه‌ انسانھاى محروم به‌ جبھه‌ى ارتجاعى "سبزھا" نمى پيوستند. دقيقأ حق با كارگران است زيرا حرفھاى آنھا واقعيت­ھاى تلخ و انكارناپذير مى باشد و ما اينطور حزبى‌ را در سطح خيابانھا، محلات، كارخانه ھا، دانشگاھا و ... نمى بينيم. از اين­رو، اين حق طبيعى ماست كه در خلاء چنين حزبى و‌ بطور مستقل و در پيوند با ديگر جنبش ھاى آزاديبخش جبھه‌ى سوم را شكل دھيم.

 گير اصلى اين جريانات در واقع اين است كه‌ آنھا در خارج از اراده‌ و محيط كشمكشھاى طبقاتى كارگران شكل گرفته‌ و در عمل نيز منافع تعدادى كاسبكار را نمايندگى مى كنند‌ و اساسأ به‌ ھمين دليل است كه‌ آنھا جايگاھى در صفوف كارگران ندارند. وگرنه‌ سوال اين است: جريانى كه‌ بيش از ٣٠ سال عمر دارد و مدعى سه‌ دھه‌ فعاليت شبانه‌ روزى مى باشد، چرا اثرى از فعاليتھايش در سطح جامعه‌ به‌ چشم نمى خورد؟ اينھا تا قابل از ماجراى مضحكه‌ى انتخابات دور اخير، از "جمھورى سوسياليستى" ھمين امروز و ... دم مى زدند. اما در جريان رويدادھاى اين دوره‌، "جمھورى سوسياليستى شان" را فراموش كرده‌ و رسمأ به‌ جبھه‌ى "سبزھا" پيوستند.

در حال حاضر، جنبش ارتجاعى "سبز" اينھا را چنان بلعيده‌ كه‌ تشخيص واقعيتھا برايشان دشوار است. اينھا چنان مست شده‌اند كه‌ حتى مسائل ابژكتيو اين دوره‌ را وارونه‌ انعكاس داده‌ و در خيلى موارد بگونه‌ى وانمود مى كنند كه‌ گويا تظاھراتھاى وسيع اخير به‌ فراخوان آنھا صورت گرفته‌ است. اين بلند پروازى واھى در حالى صورت مى گيرد كه‌ تا قبل از مضحكه‌ى انتخابات، آكسيون ھاى خارج كشوريشان از مرز ٢٠ الى ٣٠ نفر تجاوز نمى كرد. اما كسى كه‌ خود را "چپ" بحساب مى آورد، وضع موجود برايش بايد فاجعه‌ باشد زيرا بعد از ٣٠ سال جنايت ج.اسلامى و  وجود آشكار اين ھمه‌ فقر و فلاكت اقتصادى و ... مجددأ ميليونھا ايرانى را مى بينيم كه‌ مانند اوايل قيام ٥٧ پشت بامھا و در سطح خيابان ھا شعار"الله‌ و اکبر" مى دھند. اين سناريوى سياه‌ بيانگر درماندگى اينگونه‌ چپ ھاى كاغذى و از سوى ديگر عدم حضور يك جريان قدرتمد سوسياليستى را در سطح جامعه‌ نشان مى دھد. اگر اينھا در سطح جامعه‌ حضور داشتن و ھر سال ١٠٠ نفر را به‌ سوسياليسم آشناء مى كردن اكنون و در تقابل ارتجاع اسلامى شاھد راھپيماى صد ھزار نفرى كمونيستھا در خيابان ھاى تھران و ... مى بوديم.

 به‌باور من، عدم وجود اينطور جريانى زايعه‌ است. اما در عمق پراكندگى و يا توسط تعدادى نخبه و بخصوص در اوضاع نامطلوب كنونى ايجادش اشتباه‌ محض است. زيرا شكل گيرى طبيعى اينطور ابزارى، اساسأ در گرو آگاھى، تبادل نظر، تفاھم وسيع، آرايش و سازمانيابى جنبش كارگرى مى باشد. بدون در نظر گرفتن اين نكات حزب واقعى كارگران خيال است. از اين رو، اولويت كنونى استقلال جنبش، ارتقاى سطح آگاھى آحاد طبقه‌ كارگر، ايجاد تشکلھاى وسيع و پر قدرت طبقه‌ى کارگر و ... مى باشد. از نظر من، معنى عملى جبھه‌ى سوم يعنى اينھا و در واقع با فتح اينگونه‌ سنگرھا و مبارزه‌ى گام به‌ گام است كه‌ زمينه‌ى ايجاد حزب كارگرى ميسر مى گردد. در غير اين صورت پروژه‌ى "حزب" سازى موثر نخواھد بود. بنابراين بايد كوشيد و زمينه‌ى را فراھم كرد كه‌ کل کارگران در ايجاد چنين حزبى دخالت فعال داشته‌ باشند. چنين حزبى، با احزاب متعلق به‌ روشنفکران ١٨٠ درجه‌ تفاوت دارد. زيرا اينگونه‌ احزاب، جدا از مواضع سياسى به‌غايت نادرست از نظر ساختارى ھم به‌ شيوه‌ حرمى اداره‌ مى شوند. مثلأ جايگاه‌ اعضاى رھبرى شان دقيقأ ھم تراز با پديده‌ سلطنت و يا ولايت فقيه‌ و ... است. در واقع، يکى تا آخر عمر سکان رھبرى را در اختيار دارد و وقتى عمرش به‌ پايان برسد، بلافاصله‌ يکى از فاميلان و يا نزديکان رھبر فوت کرده‌ بعنوان رھبر امورات را به‌ عھده‌ مى گيرد.

2010-01-12


نمايان شده‌‌: 208 | نظر: 7 | چاپ شده‌‌: 2010-02-04 09:29

نظرات:

رفیق گفت‌ :
راه حل شما برای شرایط جامعه ایران که جهی هیچ گونه ابراز عقیده و تشکل را به جناههای مخالف نمیدهد چه چیزی هست اخه ما نه روزنامه .نشریه و... را نداریم اگه حرف هم بزنیم سرمون را زیر اب میکنند
2010-02-24 07:36:51
رفیق گفت‌ :
راه حل شما برای شرایط جامعه ایران که جهی هیچ گونه ابراز عقیده و تشکل را به جناههای مخالف نمیدهد چه چیزی هست اخه ما نه روزنامه .نشریه و... را نداریم اگه حرف هم بزنیم سرمون را زیر اب میکنند
2010-02-24 07:37:50
كورش گفت‌ :
درود به‌ شما دوست عزيز شما فكر درستى دارى اما واقعيت ھاى جامعه‌ى ما اين است كه‌ جريان چپ را تحويل نمى گيرد
2010-02-24 22:09:58
كورش گفت‌ :
درود به‌ شما دوست عزيز شما فكر درستى دارى اما واقعيت ھاى جامعه‌ى ما اين است كه‌ جريان چپ را تحويل نمى گيرد
2010-02-24 22:11:35
كورش گفت‌ :
درود به‌ شما دوست عزيز شما فكر درستى دارى اما واقعيت ھاى جامعه‌ى ما اين است كه‌ جريان چپ را تحويل نمى گيرد
2010-02-24 22:12:04
كورش گفت‌ :
درود به‌ شما دوست عزيز شما فكر درستى دارى اما واقعيت ھاى جامعه‌ى ما اين است كه‌ جريان چپ را تحويل نمى گيرد. در حال حاضر مشكل مردم مبارزه‌ با فقر است. متاسفانه‌ جمورى اسلامى مردم را تا سطحى به‌ زير خط فقر برده‌ كه‌ اكثريت مردم وقت استراحت عادى ھم ندارند. مشكل بعدى خود اين چپ است. من فكر مى كنم مردم ما زبان چپ خارج كشور را نمى فھمد
2010-02-24 22:15:42
كورش سنه‌ گفت‌ :
درود به‌ شما دوست عزيز شما فكر درستى دارى اما واقعيت ھاى جامعه‌ى ما اين است كه‌ جريان چپ را تحويل نمى گيرد. در حال حاضر مشكل مردم مبارزه‌ با فقر است. متاسفانه‌ جمورى اسلامى مردم را تا سطحى به‌ زير خط فقر برده‌ كه‌ اكثريت مردم وقت استراحت عادى ھم ندارند. مشكل بعدى خود اين چپ است. من فكر مى كنم مردم ما زبان چپ خارج كشور را نمى فھمد
2010-02-24 22:17:18
: نظرات
تبينى خود را بنويس‌ :
قبل از چاپ، نظر شما بايد تائيد بشود:
 
نام :
نوشته‌ :
لتطفأ، حروف و اعداد زير را وارد کنيد‌‌ :
captcha

از ميان مقالات: